Saturday, March 30, 2002

سلام به تمام دوستان عزیز
این ه�ته سرم خیلی شلوغ است .برای همین �کر نمی کنم برسم وبلاگ بنویسم ویا وبلاگ دوستان را بخوانم.
دلم برای همه تنگ می شه.
راستی داره یک ات�اق های در وبلاگها می ا�تد،pinkfloydish که نوشته: من مردم.و ماجرای وبلاگ عمومی هم که جای خودش ؛امیدوارم تا آخر ه�ته همه چیز به وضع عادی برگرده
پس تا جمعه عصر
خداحا�ظ
....................
از تمام دوستانی که با نامه هایشان من را خوشحال کردن ممنونم.

Thursday, March 28, 2002

سلام
امروز چه بارانی آمد، هوا عالی شده؛ جون می ده برای پیاده روی . ر�ته بودم شهر کتاب نیاوران؛ �وق العاده بود. نمی دانم تا حالا ر�تین یا نه؟ ولی من که بلاخره یک جایی پیدا کردم که بهم خوش بگذره.
یک کتاب خریدم به اسم حقوق بشر.کتاب خیلی لاغری است ولی پر از مطالب با ارزش در کنار هر ماده هم یک کاریکاتور گذاشته است. بعدا راجع به این کتاب بیشتر می نویسم.

Wednesday, March 27, 2002

بی.بی.سی.مقاله بسیار جالبی بود.
سلام
داشتم به واژه ی پر سر و صدای آزادی �کر می کردم .(بعد از ماجرای pinkfloydish) واقعا آزادی یعنی چی؟ تعری� درست آن چیست؟
اگر آزادی یعنی اینکه هر کسی هر کاری بخواهد انجام دهد و کسی هم حق اعتراض نداشته باشد آنوقت به نظر شما جواب سئوالهای زیر چیست؟(دوستانی جواب بدهند که با نظر pinkfloydish مخال� بودن)
1- �کر کنید پدری بخواهد �رزند خود را به قتل برساند.کسی حق ندارد اعتراض کند؟
2- کسی بخواهد در یکجا بمب من�جر کند.آیا کسی حق اعتراص ندارد؟
....... و هزارو یک سئوال دیگه
آنوقت معنی قانون چی می شود؟ دیگر قانون به چه درد می خورد. و آن مثل قدیمی چی می شود که شخصی در کشتی نشسته بود و داشت جای خودش را سوراخ می کرد...........
....................................
از نامه جاناتان عزیز هم پیدا است حسابی از این سبک اظهار نظرها عصبانی شده(pinkfloydish نامه جاناتان را در وبلاگش گذاشته).
..............................
سری به وبلاگ! carpe diem بزنید.بازم بگین ایرانیها عجیب نیستند.

Monday, March 25, 2002

مطلب امروز pinkfloydish عزیز را بخوانید. نزدیک بود بشینم زار زار گریه کنم. ما که خودمان داریم دم از آزادی می زنیم و... به خاطر یک نظر که صد د�عه هم نوشته شده بود"این نظر من..." باید یکی را اینقدر متهم کنیم واقعا پس آزادی pinkfloydish چی؟
این صاحب "این یک وبلاگ نیست" هم عجب آدم بامزه ای است.آخه پسربا این کاری که تو کردی تازه صدای سیگارت دو برابر هم میشه. اگر متن سخنان آقای شمس را می خواهید به وبلاگ دست خط یک سری بزنید.

کلاسهایی به نام پناه در ایران هست که حتما م�صل برایتان راجع بش می نویسم ولی می خواستم اینجا پنج واقعیت مسلم پناه را از کتاب باور درمانی خواجه نوری برایتان بنویسم :
1- من واقع بینامه معتقدم به اینکه هر کس با ر�تار و گ�تارش،خوشی یا سودی به من برساند،با ید خود را قلبا مدیون و سپاسگزارش بدانم و معتقدم که عادت به قدر شناسی ، روحیه مرا قویتر و روابط انسانیم را بهتر می کند، زیرا به حق خود را بدهکار بشر خواهم دید، نه طلبکار.
2- من به تجربه در یا�ته ام که بعد از هوا و غذا ،ضروریترین عامل بهزیستی،داد و ستد مهر و دوستی و حسن رابطه ی انسانی است. و من این را مهمترین تکلی� خود می دانم.
3- من معتقدم به اینکه علاقه ،عناد ،عقیده و عادت چهار �رمانده اصلی ر�تار و گ�تار و پندار و احساس منند .بنابراین می کوشم اینها یار من باشند،نه علیه من.
4- من قلبا معتقدم به اینکه آدم بد وجود ندارد، و کسانی را که بد می خوانیم ،یا مریضند و نابالغ یا شرطی و بدعادت. و خوشبختانه همه اینها با تمرین ر�ع شدنی است.
5- من معتقدم به اینکه رنجش،عناد به خود و عناد به دیگران مضرترین سموم روح بشرند. بنابراین هر روز در تمرین رنجش زدائی می کوشم تا زندگیم خلاق تر، خوش تر و انسانی تر گردد و بیشتر مهیا مهر و دوستی شود.
......................
طر�دار پرورش نیروی انسانی (پناه) آدمی است مهربان؛ مورد اعتماد،دوستدار و دوست داشتنی و من عضو پناه هستم.مصمم به هر کس مخاطب من است لط�ی کنم و مهری برسانم،ولو با کلام و نگاه باشد.چون با همین کار کوچک و سهل روحیه ام خود به خود مص�ا تر و قوی تر می شود.من قلبا ایمان دارم به اینکه �کر می تواند همه چیز را بهتر کند و احساسات را تغییر دهد و می دانم شناختن روحیه خود و دیگران،مهمترین کلید محبوبیت ،مو�قیت و خوشی است.چون هد� و �عالیت من در جهت سالم سازی محیط و خوشبخت تر ساختن و بلوغ بیشتر خود و خلق است،هر چه بیشتر تعداد طر�داران پرورش نیروی انسانی را زیادتر می کنم تا بطور مؤثری به خوشی خود و دیگران کمک کرده باشم.هیچ لذتی زحمتش کمتر و �ایده اش بیشتر از شناختن روحیه خود و انسانها نیست و من در درک این لذت م�ید هر روز کوشاتر می شوم.
....................................
سلام
دیشب داشتم به وبلاگ �کر می کردم. تعداد وبلاگهای �ارسی الان خیلی زیاد شده. و از آنجایی که هیچ دو آدمی در این دنیا شبیه هم نیستند و نظرات مت�اوت دارند، کلی نظر مختل� در وبلاگ ها وجود دارد.
در ضمن آزادی محض هم که داریم یعنی هر چه بخواهیم می توانیم بنویسیم مگر با انتقادهایی که از ما می شود دست از نوشتن بعضی چیزها برداریم ،که این هم به روحیه خودمان بستگی دارد؛تعداد زیادی از بچه ها هم خودشان را معر�ی نکرند و با id های دیگر در جمع ما هستند.
به نظر من بهترین جا برای یاد گر�تن خیلی چیزها است، اینکه بتوانیم نظرات مخال� را تحمل کنیم؛ خودمان یاد بگیریم که چطوری می توانیم درست انتقاد کنیم بدون اینکه آزادی را از کسی سلب کرده باشیم ،با نظریات مختل� آشنا می شویم و عکس العمل تعداد زیادی را در مورد یک موضوع ببینیم، و یاد می گیریم که نظرات دو ن�ر می تواند مت�اوت باشد ولی باز هم نوشته های یکدیگر را بخوانند.
................................................
چرا من تصمیم گر�تم وبلاگ بنویسم؟
چند وقت بود لینک سردبیر:خودم را کنار ص�حه گویا می دیدم تا بلاخره یک روز واردش شودم بعد از چند وقت به وبلاگهای دیگر سر زدم و مدتها �قط خواننده بودم .می خواستم ب�همم اصلا هد� چیست؟ و بعد از آن خودم هم شروع کردم به نوشتن.من در مدتی که وبلاگها را می خواندم به این نتیجه رسیدم که هد� را در وبلاگ هر نویسنده خودش مشخص می کند.و اسم وبلاگ آقای درخشان به نظرم خیلی خوب آمد اسمی که همه چیز را بیان می کند.
سردبیر: خودم: یعنی اینجا تو تصمیم می گیری که چی بنویسی و مسئول این نوشته تو هستی.تو تصمیم می گیری کدام تیتر اول و کدام دوم قرار بگیرد.
و در حقیقت یک روزنامه شخصی. ولی از طر�ی می توان آنرا یک د�تر خاطرات در نظر گر�ت. د�تری که در اختیار دیگران قرار می دهیم تا آنها هم بخوانند.
من از روز اولی که کار با اینترنت را شروع کردم همیشه با اسم خودم کار می کردم و هیچوقتid دیگری انتخاب نکردم، چون همیشه از پنهان کاری بدم می آمد و میگ�تم حر�ی را بزن که بتوانی در هر حالتی مسئولیت آن را قبول کنی در غیر این صورت اصلا آن حر� را نگو.نمی دانم چقدر نظرم درست است.نمی دانم شاید هم یک روز به این نتیجه برسم که ناشناس بودن بهتر است.
من نوشتن را در وبلاگ شروع کردم به خاطر اینکه به نظر خودم در نوشتن خیلی قوی نیستم در قدیم چند د�عه خواستم د�تر خاطرات بنویسم ولی ولش کردم. ولی در عوض به قول اطرا�یان در حر� کم نمی آورم برای همین شروع کردم به نوشتن.من عاشق اینم که اگر مطلب جالب را خواندم یا چیز جدیدی را پیدا کردم یا مطلبی را می دانم به همه بگویم و شاید دلیل اصلی وبلاگ نویسیم همین باشه چون از این راه می توانم مطالبم را برای خیلی ها بگویم.
تا به امروز هم �واید زیادی برای من داشته من که از برنامه های کامپوتر چیزی سر در نمی آوردم الان کلی مطلب جدید می دانم که قبلا از آنها بی اطلاع بودم،مخصوصا اینکه در بین ا�رادی که من وبلاگهایشان را می خوانم دوستانی هستند که با صبر تمام به سئوالهای من جواب می دهند و در این راه به من کمک می کنند که همینجا از همه آنها تشکر می کنم. ا�رادی که با وجود اینکه خودشان در زمینه کامپوتر خیلی وارد هستند خیلی عالی به سئوالهای من پاسخ میدهند و با وجود اینکه مطالب برای خودشان خیلی ساده است طوری توضیح می دهند که من مبتدی به خوبی می �همم. و این با ارزش ترین چیز برای من است. احساس می کنم حالا کلی دوست جدید دارم.
....................................................................

Sunday, March 24, 2002

سلام به همه دوستان
باورتان می شود امروز 5 �روردین است .انگار دنبالش کردند. به نظر من که خیلی سریع می گذرد.
در این مدت بسیاری از وبلاگ نویسان مطالبی را راجع به عاشورا و ... نوشتند مخصوصا که امسال با عید همزمان شده است، و خیلی ها شکایت داشتند.
من کاری به این ندارم که نظر کی درست است و کی دارد راه درست را در پیش می گیرد ولی چیزی که مسلم است این است که همه در راهی که انتخاب می کنند آزاد هستند و ما حق دخالت نداریم .مگر ما (وبلاگ نویسان) عقیده نداریم که آزادی باید حکم �رما باشد، مگر وقتی کسی در مورد ر�تار و نحوه زندگی ما نظر می دهد و اصرار هم دارد،ناراحت نمی شویم و نمی گویم :من آزادم . مگر از بی احترامی نسبت به عقایدمان ناراحت نمی شوم .
اگر یک لحظه نگاه کنید می بینید ما هم داریم همان کار را می کنیم و قوانین آزادی را �راموش کردیم. از قدیم گ�ته اند:" آنچه را که برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید." پس اگر ما به دنبال آزادی هستیم خودمان باید قوانین آن را رعایت کنیم بعد از دیگران بخواهیم که رعایت کنند.
.........................................................
civil@omranهم برگشت. از نوشته جدید خورشید خانوم احساس کردم دوباره شده همان خورشید قبلی.خورشید جان ادامه بده؛ لامپ عزیز هم طراحی ص�حه اش را عوض کرده به نظر من که خیلی عالی. این مقاله را از بی.بی.سی بخوانید.
سلام به دوستان عزیز
امروز آمدم یک کم وبلاگ خودم را بخوانم (از سر خودخواهی نه ها ،می خواستم ببینم چطور شده )دیدم کلی غلط تایپی داره.این وبلاگ هم که سر سازگاری ندارد کلی لینک دادم ولی وقتی �رستادم نص�ی را گذاشته نص�ی را نه.از همه معذرت می خواهم و امیدوارم دیگه پیش نیاید ،تا آنجایی که بتوانم دو باره ادیت می کنم .
در کتاب روزنامه نگاران غصه می خورند و پیر می شوند دو تا جمله قشنگ دیدم:
1- این شعراز زرین پور است:( به ما یاد دادند که انگشت را برای اجازه گذاشته اند نه برای اشاره/ و ما از بس که اجازه گر�ته ایم و حر� نزده ایم/ اثر انگشت های مان شبیه هم شده است)
2-این شعر مال برتولت برشت است:( ا�سوس، ما که می خواستیم زمین را آماده مهربانی کنیم/خود نتوانستیم مهربان باشیم)

از تمام دوستانی که با نامه هایشان من را خوشحال کردن ممنونم از کمکهایشان و نظرات خوبشان ممنونم
همیشه پایدار باشید
سلام
من که پاک گیج شدم ، این مطلب را که راجع به مبارزه ایدز در ایران است ازBBC بخوانید، چند وقت پیش که روز جهانی مبارزه بیماری ایدز بود و در ایران هم همایشی به این مناسبت در یکی از سالنهای دانشگاه علوم پزشکی ایران توسط سازمان ملل بر گذار شد در همینBBC یک مقاله نوشته شده بود که آمار این بیماری را در ایران بیش از آن چیزی که اعلام شده است می باشد و اینکه اقدام لازم آنجام نمی شود حالا در این مقاله که به تازگی نوشته شده همان آمارهایی را که قبلا قبول نداشتند را به عنوان تعداد مبتلایان ذکر کرده و تازه کلی از برنامه های لازم برای پیشگیری از این بیماری که در ایران آنجام می شود را نوشته؛ من که ماندم این مقاله را قبول کنم یا قبلی را.
ولی چیزهای جالبی در این مقاله به چشم می خورد:
1- اینکه خط مقدم جبهه مبارزه با بیماری ایدز در سیستان و بلوچستان است.
2- تهیه یک �یلم ویدئویی برای مبارزه با این بیماری و پخش آن از تلویزیون محلی این استان.
3- و ایتکه 63 در صد میتلایان در این ستان بر اثر تعدد زوجین به این بیماری دچار شدن.
4- و اینکه در این استان به مردم نحوه است�اده از کاندوم آموزش داده می شود
.
.
وکلی موارد جالب دیگه. ولی مقاله بسیار امیدوار کننده ای است.من نمی دانم دوستان چقدر با این بیماری آشنا هستند.ولی سعی می کنم در آینده نزدیک راجع به این بیماری مطالبی را برایتان بنویسم.