Saturday, March 23, 2002

سلام
"خیال نکن نباشی ،بدون تو می میرم گ�ته بودم عاشقم خوب حر�مو پس می گیرم خیال نکن نمونی کارم دیگه تمام لیلی �قط تو قصه ست جنون دیگه کدومه
کی می گه تو نباشی ستاره بی �روغ بذار همه بدونند که عاشقی دروغ
تو براده ای می خواستی که حر�ت تو بخونه ، به پای تو بسوزه ، برای تو بمانه ، عروسکی می خواستی رو طاقچه تون بکاری، وقتی بازی تمام شد کنج اتاق بذاری
دیگه برای ماندن اتاق تو شلوغ ؛عروسکا بدونین که عاشقی دروغ "
این آهنگ عصار هم جالب همیشه وقتی خواننده ای از این تیپ آهنگا می خواند ،اگر مرد باشد آدم احساس می کند از طر� مردها صحبت می کند و اگر خانم باشد برعکس. ولی این آهنگ عصار بیشتر به نظر می رسد حر� یک دختر باشد البته از معدود دختر های ایرانی. چون دختر هایی که من تا حالا دیدم هرگز مثل این متن �کر نمی کنند و پایان یک عشق پایان زندگیشان می شود و هیچ وقت �کر نمی کنند، بابا آخه اصلا از اول عشقی وجود داشته؟برای چی عادت دارند و�تی با یکی دوست می شوند او را بنده خود کنند ؟
(البته می گم من این موضوع را تمیم نمی دام ولی دختر هایی که من دیدم بیشتر اینطوری بودن) بابا به خاطر خدا بیاییم آزادی آدمها را قبول کنیم . یک د�عه برگردیم ببینیم آیا کار ها و ر�تارمان درست است؟
نمی دانم چرا به این �کرها ا�تادم داشتم نوار عصار را گوش می دادم به این آهنگ که رسیدم یک کم �کر کردم و به نتایج بالا برای بار صدم رسیدم. این جمله هم خیلی با معنی است :" دیگه برای ماندن اتاق تو شلوغ" امیدوارم با نقل کردن این اهنگ قانون کپی رایت را نشکسته باشم و عصار ناراحت نشه.به قول pinkfloydishبه بزرگی خودتان و کوچکی من ببخشید اگه قانون را شکستم.
"سنگین سنگین بر دوش می کشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان؛ عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب، در راه خویش ایثار باید نه انجام وظی�ه "
......................................
اژدهای شکلاتی مطلب جالبی را راجع به IDهای مستعار در اینترنت نوشته، ولی نمی دانم اگه عقیدش اینه چرا خودش اسم ازدهای شکلاتی را انتخاب کرده.
ازcivil@omran هم خبری نیست.مجید هم امروز نوشته که این شکلهای بامزه را از کجا می آورد و لینک هم داده. از اینجا هم به خورشید عزیز می گم کسی حق ندارد با طرز �کر کسی مقابله کند و من اگر جای تو بودم به همان سبک قدیمم ادامه می دادم. شعار هم ساختم:" ما همان خورشید را می خوایم""ما سانسور نمی خوایم""ما آزادی میخوایم""نه شرقی نه غربی، آزادی نویسی"
ولی تو را به خدا بیایید یک کم تمرین کنیم. اینقدر با نظریات هم دیگه بد مخال�ت نکنیم،منظورم اینکه می توانیم مخال� نظر هم باشیم ولی دلیل نداره اگه یکی یک نظر دیگه داشت یا یک جور دیگه �کر می کردوزندگی می کرد شروع کنیم به بد و بیراه گ�تن به اون. یکم نیوشایی �عال داشته باشیم (این یک اصطلاح روانشناسی که حتما یک روز راجعبش می نویسم)( معنی نیوشا یعنی شنونده خوب ،شنوا)
این دعای سال نو ا�کار پراکنده یک زن منسجم هم خیلی با مزه است یک سری بزنید.

سلام به همه دوستان
دیروز عصر ر�ته بودیم پارک ملت. من هم که تا تاب می بینم از خود بی خود می شم برای همین به طر� زمین بازی بر خیابان ر�تم و سوار تاب شدم بعد از مدتی یک صدای صوت شنیدم، که بعد �همیدن نگهبان برای من سوت می زنه که پیاده شوم، چشمهایم را باز کردم تا تاپ را نگه دارم که متوجه اطرا�م شدم، همه حاج و واج داشتند من را نگاه می کردند نمی دانید قیا�ه آدمها چقدر با مزه شده بود نص�ی از آنها هم دهانشان باز مانده بود من هم داشتم از خنده می مردم و دیدم دیگه نمی توانم جلوی خودم را بگیرم سریع دور شدم تا بتوانم درست و حسابی بخندم.
راستی گلهایی را که در راه اصلی پارک (منظورم جلوی در اصلی است)کاشته اند دیدید؟ واقعا قشنگ است بن�شه های زرد و بن�ش با کلی لاله، �وق العاده بود.
در را برگشت تصمیم گر�تم با برادرم مسابقه دو بدم برای همین از سر پله ها(پایین دریاچه) شروع کردیم تا در اصلی بازم ایند�عه وقتی از بقل مردم با سرعت رد می شدم آدمها تعجب می کردند یک ن�ر که برگشت گ�ت: اوا!!!!!!!!
من نمی دانم چرا وقتی یک دختر می دود یا تاپ بازی می کند مردم اینقدر تعجب می کنند. آخه من نمی �همم کی گ�ته دختر حق این کار هارا ندارد، بگذریم من که دست وردار نیستم هر کی هم هر چی می خواهد بگه.
این سریالهای مخصوص عید را دیدید من که هر وقت صدایش را می شنوم یا زن و شوهر دارن با هم دعوا می کنند یا یک موضوع هست که یکی از بازیگران داد بزند. خلاصه از اول تا آخر همه دارند داد می زنند یکی نیست بگه آخه هیچ موضوع دیگه ندارید که �یلم بسازید.به خدا مردم از داد و دعوا خسته شده اند.
...............................................................
تعجب نکنید ولی من امروز تازه اتاقم را تمیز کردم.!!! اره می دانم 2 �روردینه و من یک ه�ته پیش باید این کار را می کردم ولی ه�ته آخر اصلا حوصله نداشتم یک جوری دلم شور می زد آخه من کلی چیز از سال جدید می خواهم برای همین همش �کر می کردم آیا سال 81 همان سالی می شه که من می خواهم؟ آیا به تمام آن چیز هایی که می خواهم می رسم؟
و حالا که چند روز از این سال می گذرد، راضی هستم؛ خدا کنه تا آخر هم همینطوری با قی بماند.
راستی مثل اینکه دندانپزشک داره می ره امیدوارم هر جا که می ره یک دندان پزشک مو�ق باشه.
این pinkfloydishهم سال جدید چه چیزهای عجیبی می بیند. من که تا حالا همچین چیزی ندیدم.
یک سر هم به این نوشته نت پد ایرانی بزنید به قول خودش پا تو ک�ش وبلاگ عمومی کرده



Friday, March 22, 2002

نامه آزادا پورزند را حتما بخوانید (gooya news) اشک من که درآمد
بابا من تا را بیو�تم کلی طول می کشد آمدم یک خط را درشت تایپ کنم تمام مطالب قبلی هم درشت شد امیدوارم زودتر رابیو�تم تا از دست این خراب کاری های من راحت شوید
راستی اگر کتاب خوبی در زمینه html می شناسیدبه من بگوید ممنون می شم
سلام
دیروز مطلبی نوشته بودم که کامپیوتر وسط کار گیر کرد و نمی دانم چی شود که unic ن�رستاد برای همین دوباره می نویسمشان دو مطلب بود که ازbbcدر آورده بودم یکی شعر کامل حاجی �یروز و یکی هم رسم(میر نوروزی) به نظر من که رسم قشنگی بوده.کاشکی هنوز هم بود
................
حاجی �يروزه، سالی يه روزه، همه می دونن، منم می دونم، عيد نوروزه.

ارباب خودم سلام عليکم، ارباب خودم سر تو بالا کن، ارباب خودم منو نيگا کن، ارباب خودم لط�ی به ما کن.

ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی خندی؟

بشکن بشکنه بشکن، من نمی شکنم بشکن، اينجا بشکنم يار گله داره، اونجا بشکنم يار گله داره! اين سياه بيچاره چقد حوصله داره
............
چهل پنجاه سال پيش به راه انداختن « مير نوروزی » نيز يکی از آئين های رايج بوده است. داستان مير نوروزی اين است که در پنج روز آخر سال اداره و �رمانروايی شهر را که به طور معمول در دست حکام است، خلا� آمد عادت به �ردی از پائين ترين قشرهای اجتماعی می سپردند و او نيز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می کرد و �رمان های شداد و غلاظ عليه ثروتمندان و قدرتمندان می داد.
آنها نيز در اين پنج روز حکم او را کم و بيش مطاع می دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می پرداختند. پس از آن پنج روز نيز مير نوروزی مطابق سنت از مجازات معا� بود و هيچ کس از او بازخواست نمی کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنين و چنان کرده است. حا�ظ در اين بيت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت مير نوروزی اشاره دارد:
سخن در پرده می گويم چو گل از غنچه بيرون آی
که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی
..................................
یک تقویم گر�تم خیلی دوستش دارم سالنامه اطلاعات پزشکی و مراکز پزشکی و دارویی است.امیدوارم مطالب قشنگی امسال توش بنویسم،بگذریم متن قشنگی پشت تقویم هست که می خواستم برایتان بنویسم:
زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
.....................................
به نظر من چند وقت دیگه کلی کتاب چاپ می شود که در قسمت (درباره نویسنده) نوشته شده: وی که کار خود را از وبلاگ نویسی شروع کرد........................
واقعا بعضی از بچه ها خیلی قشنگ می نویسند

Thursday, March 21, 2002

سلام
یک مطلب جالب در مجله درد( در رهگذر دانش پزشکی) خواندم راجع به چهارشنبه سوری .دورسته که چند روز از آن روز می گذرد ولی دلم نیامد ننویسم:
طبق یک باور چهارشنبه سوری در دوران پس از اسلام به وجود آمده است زیرا چهارشنبه سوری اصطلاحی زرتشتی نیست روزهای ه�ته پیش از اسلام نامهای مخصوص خود را داشتند و از نظام شنبه ای پیروی نمی کرده اند اگر قبول کنیم که چهارشنبه سوری در دوران پس از اسلام شکل گر�ته است با دو روایت روبرو می شویم؛ در روایتی می گویند که چهارشنبه نزد عربها نحس بوده است، به همین منظور آنها چهارشنبه آخر سال آتش روشن می کردند تا از پیش آمدهای سال نو و آسیب آن در امان باشند، حتی این باور در ایرانیان نیز ن�وذ کرده است به صورتی که در باورهای عامیانه چهارشنبه روزی نحس به شمار می آید و س�ر کردن یا عیادت مریض در این روز امری ناپسند محسوب می شده است منوچهری شاعر نیز چنین می گوید : چهارشنبه که روز بلاست باده بخور................
روایت دوم چنین است که می گویند پس از واقعه عاشورا، مختار سردار اسلام دستور می دهد که شیعیان به نشانه اعتراض بر روی پشت بامها آتش روشن کنند و این مساله ات�اقا مصاد� با شب چهارشنبه آخر سال بوده است
اما باور دیگر چهارشنبه سوری را همان (جشن سوری) می دانند و بر باستانی بودن و ایرانی بودن آن تاکید دارد آن چه مسلم است در ایران باستان (جشن سوری) وجود داشته است که چهارشنبه سوری تقلیدی از آن است. سور به معنی سرخ است، در (جشن سوری) ه�ته قبل از نوروز آتش برپا می داشتند اما روز آن مشخص نیست، منظور از برپایی آتش در این روز گرم کردن جهان و زودودن سرما پژمردگی و بدی از تن بوده است و بعدها چهارشنبه را برای این جشن انتخاب کرده اند چرا که چهار معر� چهار �صل است.
مراسم سنتی این روز چنین است که با پریدن از روی آتش از آن انرژی و حیات می گیرند و نحسی های سال کهنه را با برپایی آتش می سوزانند.
پس از خانه تکانی کوزه ای پر از آب که داخل آن تعدادی سکه سیاه انداخته اند از پشت بام به داخل کوچه می اندازند تا به این وسیله کهنگی را از خانه بیرون کنند.
اس�ند دود می کنند و �الگوش می ایستند. �الگوش ایستادن به این صورت است که ابتدای غروب نیت می کنند و سر کوچه می ایستند، سخن اولین عابرینی که به هم می رسند جواب نیت آنها است.
مراسم دیگر قاشق زنی است اگر کسی مریض ناخوشی داشته باشد به نیت سلامتی او ظر�ی برداشته به در خانه همسایه ها می رود و بدون این که چیزی بگوید با قاشق به ظر� می کوبد، صاحب خانه شیرینی میوه یا پول در ظر� می اندازد او خوراکی ها را به ناخوش می دهد و یا با پول چیزی می خرد و به بیمار می دهند به نیت آن که ش�ا یابد.
...........................................................................................................
مطالب جالبی بود من که تا حلا نشنیده بودم. د�عه دیگه که خواستید برید قاشق زنی حواستان به بیمارها باشد.
واقعا رسمهای جالبی داریم در هر کدام یک نیت خیر و طلب ش�ا وجود دارد
....................................
یک تقویم داشتم که اسم روز ها را به سبک زمان زرتشت نوشته بود و به قول نویسنده متن بالا ( نظام شنبه ای ) بود اگرپیدایش کردم اسم روزها را برایتان می نویسم.
.......................................................................
کسی یک کار تایپی سراغ ندارم؟نمی دانیدچه سرعتی در تایپ �ارسی پیدا کردم این هم از �واید وبلاگ نویسی راستی من �کر می کردم در ایام عید وبلاگها کمتر به روز می شود ولی حالا می بینم کاملا اشتباه می کردم مگه می شه یک روز نامه نگار(وبلاگ نویسان را می گویم)یک روز مطالب خود را ننویسند؟من که دیگه نمی توانم این وبلاگ را ول کنم و یک روز نیست که وبلاگهایی را که می خوانم چک نکنم. یک حسی عجیبی هم نسبت به وبلاگ نویسانی دارم که وبلاگشان را می خوانم همان حسی که نسبت به دوستانم دارم یک حس نزدیکی.
دیشب در هنگام تحویل سال احساس عجیبی داشتم یک لحظه انگار همه چیز در ذهنم متوق� شد هیچ �کری در ذهنم نبود من که قبل از آن کلی راجع به دعا سر سال �کر کردم هیچ چیز به ذهنم نمی امد با وجود اینکه اطرا�م شلوغ بود چیزی نمی نشیدم انگار یک لحظه همه چیز ایساده بود تا دوباره شروع کند انگار ذهنمreset شده بود
سلام
این وبلاگ من هم تعطیلی ندارد از وقتی که این وبلاگ را راه انداختم هر وقت از جلوی کامپوتر رد می شم ناخوداگاه به �کر وبلاگ می ا�تم و اینکه چی دارم الان بنویسم و در ضمن دیدم هم نسبت به همه چیز عوض شده من که از اول به همه چیز خیلی توجه می کردم حالا کوچک ترین ات�اقی که می ا�ته �کر می کنم خوب حالا این را چطوری می توانم خوب برای بچه ها در وبلاگ بنویسم
...................................
دیروز ساعت 4 با برادرم ر�تیم خرید برای سر�ه ه�ت سین. من هم که حاضرم کلی راه برم ولی سر پل تجریش نرم( از شلوغی سر پل یک جوری بدم می یاد ) ماشین را ورداشتم که بریم. خرید مان تا رسیدیم سر پارک وی تمام شد من هم تصمیم گر�تم از پمپ بنزین سر تابناک برم بالا از خروجی که وارد خیابان زیر پمپ بنزین شدم دیدم گشت من اشاره کرد که بزن کنار �کر کنید من که مقنه هم سرم بود و حجاب کامل داشتم برادرم هم بقل دستم که 9 سال هم از من کوچکتر است من نمی دانم به چی شک کرده بودند خلاصه من هم زدم کنار یکی از سربازها آمده جلو گ�ت گواهینامه و کارت ماشین. من هم اول سلام کردم و گ�تم خسته نباشید بعد هم گواهینامه را دادم و گ�تم ماشین نمره شهرستانه کارت نداره خلاصه یکم با من بحث کرد که چرا کارت ماشین نداری بعد هم گ�ت باید صبر کنید استلام بگریمیم و ر�ت من هم از ماشین پیاده شدم و دنبالش ر�تم گواهینامه را به یکی از همکارانش که بی سیم دستش بود داد و گ�ت کارت نداره من هم تمام آن توضیحات را برای او دوباره گ�تم و لی گ�ت باید استلام بگیریم من هم همانجا ایسادم شماره ماشین را علام کرد و گ�ت شما ب�رمایید تا جواب بدن من هم ر�تم توی ماشین ولی از آینه نگاه می کردم من که ندیم با بی سیم صحبت کند ولی بعد از یک مدت آمد گواهینامه را داد و معذرت خواهی کرد
من که ن�همیدم ولی هر چی بود سال نوهمشان مبارک

Wednesday, March 20, 2002

دیگه چیزی به سال نو نمانده تقریبا 7 ساعت دیگه بیایید در این سال جدید برای کشورملن دعا کنیم و سالی پر از ا�تخار و آرامش و صلح را برای کشورمان بخواهیم
دیگه داره وبلاگها یواش یواش تعطیل میشه همه ر�تن تعطیلات
امیدوارم به همه خوش بگذرد

Tuesday, March 19, 2002

دارم سخنان حضرت شمس را گوش می دهم از آقای درخشان ممنونم که این مصاحبه را انجام داد و پخش کرد به همه دوستان وبلاگ نویسان پیشنهاد می کنم بخوانند کلی موضوع را روشن می کند و ادبیات بهداشتی را خیلی خوب توضیح می دهد و پاسخ خیلی قشنگی به خانه شیشه ای
واقعا عالی صحبت کرده حتما بخوانید خیلی خوب همه چیز را بیان می کند و یک تعری� خوب از وبلاگ را بیان می کند و همانطور که چند سال پیش برای روزنامه اش یک چهارچوب جدید را بیان کرد و انقلابی در زمینه مطلوعات ایجاد کرد(ازکتاب روزنامه نگاران غصه می خورند و پیر می شوندنوشته ژیلا بنی یعقوب که در حقیقت خاطرات او در این چند سال است این مطلب را می گویم) برای وبلاگ هم چهارچوبی بیان می کند باز هم ممنونم
........................................................................
سال نو را به همه ایرانیان و به خصوص وبلاگ نویسان عزیز تبریک می گویم سالی پر از شادی و مو�قیت را برای همه آرزو می کنم و سالی پر ا�تخار و عالی را برای کشور عزیزم ایران
مو�ق و پیروز باشید
............................................................

Monday, March 18, 2002

امروز هوا �وق العاده بود جون می داد برای یک پیاده روی

Sunday, March 17, 2002

سلام
دارم کتاب روزنامه نگاران غصه می خورند و پیر می شوند نوشته ژیلا بنی یعقوب را می خوانم
دل آدم کباب می شود.�کر نمی کنم حالا دیگه بتوانم یک روزنامه را دور بیاندازم نمی دانید چی می کشن این روزنامه نگاران پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را بخوانید
راستی ژیلا بنی یعقوب یک لینک هم کنار ص�حه گویا دارد یک سری بزنبد
...............
چند روز پیش اولین قانون شکنی در تمام عمرم را انجام دادم امیدوارم آخرین بار هم باشد ؛
خیابان خیلی شلوغ بود من هم عجله داشتم برای همین یک تیکه را ورود ممنوع ر�تم
احساس خیلی بدی داشتم برادرم هم کم مانده بود به این مناسبت جشن بگیرد آخه من همی شه مدا�ع رعایت قانونم و جلوی اطرا�یانم را اگر بخواهند قانون را بشکنند می گیرم
.............................
�یلم senter stageرا دیدید؟ �وق العاده است من عاشق �یلمهایی هستم که موزیکال هستند،این �یلم هم راجع به بچه های یک کومپانی رقص است
من که خیلی خوشم آمد اینقدر �یلم را دیدم که همه ای متنش را ح�ظ شدم
.........................
راستی یک خبرجالب البته دست اول نیست ولی یکی از معلمین رقص در ایران مو�ق شده مجوز رسمی برای یرنامه های خود بگیرد(شو رقص(
یک گروه به عنوان داور از طر� ارشاد کارشان را دیدن و اجازه را صادر کردن حتی می توانند پوستر هم بزنند حتما د�عه بعد که شو گذاشت خبرتان می کنم
دیگه دارم گیج می شم همه وبلاگ و لینکاش ریخت به هم
یک متن جالب:
if I`ve become a kinder ,better person it`s because I`ve known you
if I`ve learned to appreciate life a little more it`s becouse you`ve shown me how to enjoy,and to take each day as it come
if my world seems happier the future brighter ,it`s because of you because you are my friend
به نظر من یک شمائی ازداشتن یک دوست واقعی است دوستی که در پیشر�ت و رسیدن به هد� به انسان کمک می کند و باعث پیشر�ت انسان می شود.
من خودم یک دوست دارم که متن بالا را می توانم به او بگویم بدون اینکه بخواهم تعار� کنم واقعا به من شاد زیستن؛خوب بودن و .......را یاد داد با وجود اینکه اختلا� سنی زیادی داریم و خیلی ها از دوستی ما تعجب میکنند.واقعا از یک مادر برایم دلسوزتر از یک خواهر مهربانتراست
چه قدر زیبا می شود وقتی آدم برای دوستانش کاری را بدون چشم داشت انجام می دهد از روی عشق و هیچ انتظاری هم نداشته باشد. چون وقتی آدم بخواهد حساب کوچکترین کاری را که می کند نگه دارد مدام باید همه چیز را در ک�ه ترازو بگذارد(خوب من اینکار را کردم او چه کاری برای من کرده یا خواهد کرد ؟)و دیگر از روابطش؛زندگیش و بودن با دوستانش لذت نمی برد و چه راحت بهترین لحضات شیرین زندگی را از دست می دهد